آيلين عسلي وپايان مرخصي شش ماهه مامان زهرا
به نام خالق زيبايي
بله به همين زودي و واقعا چشم برهم زدني شش ماه شب و روز ثانيه به ثانيه با عزيز دلم گذراندن در حالي به اتمام رسيدن بود و من مونده بودم با يك عالمه نگراني و اظطراب . ![]()
از طرفي شغل خوبي داشتم ، از همكاران و محيط كاري راضي بودم براي رسيدن به اينجا تلاش كرده بودم و از طرفي تحمل دوري چند ساعته از آيلين واقعا اذيتم مي كرد و وقتي بهش فكر مي كردم اشكهام گوله گوله مي ريخت به قول بابا صادق انگار چاقو زير گلوش گذاشتن و يا مجبور كه بره سر كار چون همسرم تمام اختيار اين كار رو به خودم واگذار كرده بود و اين كار منو سنگين تر كرده بود ![]()
منزل ما از وقتي كه آيلين خانم رو مثل يه ماهي كوچولو تو شكمم حمل مي كردم به طبقه اول خانه پدر شوهرم انتقال پيدا كرد . من دو تا گزينه داشتم مادرم و مادر شوهرم
اگر منزل مادرم مي موند بايد صبح قبل از سر كار مي بردمش و بعد از سر كار هم مي رفتم مي آوردم كه هم براي من مشكل بود و هم براي طفلي بچم پس مي موند گزينه دوم مادر همسرم كه زن دايي بنده نيز هست فوق العاده زن خوب خانم و مهربوني كه در حق من مادري كرد و با كمال ميل نگه داري ۶ - ۷ ساعته آيلين شش ماهه را قبول كردند اين كار خيلي كار سختي چون هم مسئوليت سنگيني و هم تمام وقت بنده خدا رو مي گيره .
همين جا از ايشون نه بخاطر نگه داري آيلين به خاطر حق مادري تشكر مي كنم چون براي هميشه مديونشون هستم . ![]()
ادامه ۰۰۰


آيلين عسلي وپايان مرخصي شش ماهه مامان زهرا
